منتظران مهدی - یا صاحب الزمان


منتظران مهدی

” تنهای اول “دارنده بیشترین مشترک مدعی انتظار!!! و همچنان غایب

السلام علیک یا صاحب الزمان روحی فداک

مولای من! دلم در مهر تو گره خورده اما وا اسفاکه کوه گناهم.

آقایم! جانم پیش کش لحظه تنهایی ات، ای کاش کاری از دست این حقیرگناه آلود برمی آمد که لبخندی بررخسار شما بنشاند، پشیمانم از اعمال زشت خود.

مولایم! قاصرم که با شما سخن بگویم، فقط جان کلام این حقیر آلوده این است که:

توهستی و من نیستم، تو کریمی و من گدایم، تو بینایی و من کورترینم.

یابن الحسن! همه هستی ام خاک پایت، از گل رویت شرمنده ام که با شما سخن بگویم، چون غفلت و آلودگی و دنیا طلبی من نیز مثل خیلی دیگر دل شما را خون می کند و تنهایی شما را افزون تر؛ پس من دیگر با چه رویی با شما سخن بگویم؟اما مهر شما عطای خداوند است که فطرتا در اعماق وجود حقیر و بی لیاقتم ریشه دوانیده.

آقایم! اگرچه حقیرم و بیشتر اوقات به یاد همه هستم غیر از عزیز زهرایم روحی فداکم، اما باهمه اینها باز هم سعی می کنم در همه دعاهایم اول از همه برای تعجیل در ظهور شما دعا کنم.


مولای من+آقایم+یابن الحسن+موعود+چشم به راه+گناه


عشق تو ای یار بود لغلغۀ زبان من

گناه من خبر دهد از این غم نهان من

غم منِ شکسته دل، غم فرج نبود وای

بیا عدالت دلم، پر از زر است جهان من

گنه نفس گرفته است، از این دم سیاه من

بیا به عطر عاشقی، تو هم بگیر جان من

شب غمم سحر نشد به صبح جمعۀ ظهور

تو صبح عشق هستی و، تو شمس بی کران من

و این دل خراب من، شده ز هجر یار پیر

بیا سفر نما به جان، تو ای دل جوان من

برای عطر نرگست، شها چه ظرف آورم

به خشکزار من تویی، تو سرو قد کمان من

بگو که صبح جمعه ای، ز جاده ام گذر کنی

من از نفس فتاده ام، تویی همه توان من



برچسب‌ها: یا صاحب الزمان, دعای اولم, یابن الحسن, عزیز زهرا, مولایم
♥ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 20:45 بـ ه دستانــ منتظر ♥


دوازده قرن غربت ... اما از کجا شروع کنم ؟ شکوه از دوست کنم یا دشمن ؟

دردمندانه و صادقانه می‌گویم ، همین از غربتت بس که فردی همچون من بخواهد از این غربت بنالد و بخواهد که دیگران را متوجه تنهایی ، غربت و مظلومیت آن مضطر فاطمه علیهاالسلام کند .

از این درد و از عمق غربت و مظلومیت فرزند خود قرن‌ها پیش جد بزرگوارش نالید و فرمود :

                   " صاحب هذا الامر الشرید الطرید الفرید الوحید " (بحارالانوار، ج51، ص120)

                 " (امام) عهده دار امر ( نجات انسان ها ) همان رانده ی آواره ی بی کس تنهاست"

مولای من همیشه آرزو داشتم که کاش از ابتدا از همان موقع‌ها که مدرسه می‌رفتم ، از همان وقت‌ها که برای کنکور درس می‌خواندم ، کسی مرا برای ورود به دانشگاه محبت امام زمان علیه السلام تشویق می‌کرد .

ای پدر مهربان اهل عالم ! کاش کارکرد همه واحدهای درسی دانشگاه، تبلیغات مذهبی، همایش های فرهنگی، نشست های علمی اردوهای سیاحتی زیارتی تو بودی، کاش تو هم سهمی از نتیجه همه مسابقات قرآنی و نهج البلاغه داشتی و این گونه از یاد نرفته بودی .


اما چندی است از خیالت سرشارم و در قلب خویش گرمای حضورت را با تمام وجود احساس می کنم . گویی دوباره متولد شده ام .

ای صمیمیت جاری ! زندگی بدون تو مردگی است. در این فتنه ها و ابتلائات آخر الزمان دستم را رها مکن .

آقای از پدر مهربان تر ! باید نام و یاد تو را فریاد کرد . نه فقط به هنگام سوگند خوردن . تو در انحصار هیچ صنف ، طایفه ، گروه و حتی مذهبی نیستی ، تو متعلق به همه بشریتی .

ای آقای بزرگوار ! کاش می توانستم به همه بگویم که تو منشی و دربان نداری ، هر وقت هر کس اراده کند ، هر وقت دلت از همه جا و همه کس بگیرد ، بدون وقت قبلی و بی واسطه می تواند با تو ارتباط برقرار کند .کافی است که یک بار

 " یا صاحب الزمان" بگوید .

آن وقت است که تو بی لحظه ای درنگ نگاه مهربانت را به او معطوف می کنی . اصلا مگر نه این است که شان تان، شان "پدری" هم هست ، که هست و اگر خود را از فرزندان تو بدانیم ، می توانیم همان گونه که با پدر جسمانی خویش با ادب و احترام به گفت و گو می نشینیم ، با تو هم که "پدر معنوی" ما هستی دائما نجوا کنیم و برایت از حرف هایی بگوییم که حتی با کسان نزدیک هم قابلیت طرح آن ها را نداریم و با تو که رازدار مهربان هستی در میان بگذاریم .


شاید این گونه با متوسل شدن و زنده نگهداشتن یاد و احساس حضور دائم تو در قلب و جانمان به وظیفه ارتباط و تمسک با امام عصر(عج) جامه عمل بپوشانیم . شاید نتیجه دائمی با تو که محبوب دل هایی ما را در لحظه لحظه ی زندگانی نجات دهد . تا زمانی که این پیوند باقی است زندگی در دینداری ما معنادار و مصون از آفات و خطرات خواهد بود .

آقا جان!  داشتم از غربتت می گفتم از اینکه چقدر مظلومی ، از اینکه هر روز ساعت ها در اینترنت بیهوده پرسه می زنیم . ساعت ها را به مطالعه روزنامه ها و مجلات و دیدن فیلم های سینمایی و سریال های پلیسی و طنز که گاه مملو از صحنه های گناه و اختلاط محرم و نامحرم است؛ می پردازیم، اما دریغ از خواندن یک روایت !

در دوران سراسر حرمان غیبت که دسترسی به تو امام بزرگوار برایمان ممکن نیست، احادیث رسیده که – هم سان کلام خداست- در دسترس هست اما دریغ ....

امام مهربانم! چقدر بد است که فراموش کرده ایم هر جا قلبی می تپد و نفسی در سینه جاری است ، هر کجا آثاری از حیات هست ، همه از وجود و برکت توست و همه میهمان سفره تو هستیم . اما چه سود که سفره دار و ولی نعمت را از یاد برده ایم .

                                                         مولای من! قرن هاست که تو غریبی .

ای همه محبت و عاطفه ! دعایم کن تا زینت تان باشم و نه مایه شرمساری . از خدا بخواه که توفیق درک عمق غربت و مظلومیتت را به من عطا فرماید . بخواه که حتی برای لحظه ای از یاد و دعا برای تعجیل فرج و رفع هم و غم تو غافل نشوم.

این را می دانم که نور محبت و معرفتت را خدا در قلب هر کس که بخواهد می اندازد . اصلا نه به کتاب و دفتر است و نه به خواندن و نوشتن . پس از خدا بخواه اقیانوس بی کران معرفت و محبتت را جرعه جرعه در کامم بریزد و توفیق استقامت در راه مستقیم و بر مسیر محبت تو را از ما نستاند .


دلم گرفته مولای من!

 دلم به وسعت سکوت تو و به عمق غریبی ات گرفته است.

 در زمانه ی نامردمی ها

 چاهی را میخواهم تا فریاد بزنم

 زخمی ام مولای من!

 مرهمی می طلبم از دستی که بوی دستان تو را بدهد،مولای من!

 در یاب مرا مولا !


برچسب‌ها: غربت و مظلومیت آن مضطر فاطمه علیهاالسلام, بحارالانوار, ای پدر مهربان اهل عالم, یا صاحب الزمان, ای همه محبت و عاطفه
♥ دوشنبه بیستم تیر 1390 17:3 بـ ه دستانــ منتظر ♥


یا صاحب الزمان !

داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست . شرمنده ایم... می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست . می دانیم كوتاهیها ، نادانیها و سستیهای ما ، ستمهایی است كه در حق تو كرده ایم ...

یعقوب به پسران گفت : به جستجوی یوسف برخیزید ، و ما با روسیاهی و شرمندگی ، آمده ایم تا از تو نشانی بگیریم . به ما گفته اند اگر به جستجوی تو برخیزیم ، نشانی از تو می یابیم .

اما ای فرزند احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم . اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را در نوردیم ، در می نوردیم . اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به كوه و صحرا گذاریم ، می گذاریم .

ای یوسف زهرا !

خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودند ، ما و خاندانمان نیز گرفتاریم ، روی پریشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببین . به ما ترحم كن كه بیچاره ایم و مضطرب

ای عزیزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است . نیازمندیم ! محتاجیم و در عین حال گناهكار ...از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر كن .

یابن الحسن !

برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند كالایی – هر چند اندك – آورده بودند ، سفارش نامه ای هم از یعقوب داشتند . اما ... ای آقا ! ای كریم ! ای سرور ! ما درماندگان ، دستمان خالی و رویمان سیاه است . آن كالای اندك را هم نداریم . اما... نه ، كالایی هر چند ناقابل و كم بها آورده ایم . دل شكسته داریم ... مقدورمان هم سری است كه در پایت افكنیم .

ناامیدیم و به امید آمده ایم. افسرده ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ایم . سفارش نامه ای هم داریم ... پهلوی شكسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ایم ...


برچسب‌ها: ناامیدیم و به امیدت آمده ایم, یا صاحب الزمان, داستان یوسف, یوسف زهرا, ای عزیزِ مصرِ وجود
♥ پنجشنبه یازدهم آذر 1389 12:34 بـ ه دستانــ منتظر ♥